کد خبر 137142
۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

پرستار جانباز در گفتگو با حیات: تولد نوزادان هنگام موشکباران کار ما را دشوار می کرد

پرستار جانباز در گفتگو با حیات:

تولد نوزادان هنگام موشکباران کار ما را دشوار می کرد

فرخنده عبدالله سلیمی گفت: نوزادی که بدون توجه به شرایط اضطراری موشکباران اصرار داشت به دنیا بیاید، باعث می شد ما پناهگاه را فراموش کنیم و با حفظ روحیه خودمان و مادر به کارمان ادامه دهیم.

فرخنده عبدالله سلیمی پرستاری که زخم های به جا مانده از موشک های صدام را همچنان با خود دارد و از همان فرشتگان سپیدپوشی است که در موشکباران شهر قم مجروح و جانباز شده است. او که از دیار مردمان خونگرم گیلان است در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی حیات از خاطراتش در دوران موشکباران با تلخی یاد می کند و می گوید: دوران بسیار سختی بود، وقتی آژیر قرمز به صدا در می آمد و گوینده با بیان این که حمله حتمی است از شنوندگان می خواست به پناهگاه بروند، دشواری کار ما دوچندان می شد.   فرخنده که در آن زمان در درمانگاه پیامبر اکرم (ص) قم پرستار بخش زایمان بوده است، می افزاید: وقتی آژیر قرمز زده می شد، ما باید ابتدا بیماران و مریض ها را به پناهگاه می بردیم، زمان زیادی نداشتیم، بنابراین باید کار را با سرعت و البته با دقت و حفظ آرامش انجام می دادیم که مشکلی برای بیماران پیش نیاید و ترس بیماریشان را تشدید نکند. با این حال بعضی وقت ها با این که می دانستیم هر لحظه ممکن است، درمانگاه بر سرمان به خاطر موشکباران آوار شود با توجه به شرایط بیمار بایستی کارمان را ادامه می دادیم، به ویژه زمانی که خانمی در حال زایمان بود و قرار بود نوزادی بدون توجه به شرایط اضطراری پیش آمده در آن دقایق، پا به دنیای ما بگذارد. در این شرایط نباید به بیمار استرس وارد می شد و ما هم ضمن حفظ روحیه خودمان باید اوضاع روحی بیمار را هم در نظر می داشتیم و به او کمک می کردیم تا فرزندش را به سلامت به دنیا آورد چاره ای جز این نداشتیم که با آرامش و خونسردی به مریض رسیدگی کنیم تا مادر و نوزاد هر دو از این لحظه ها به سلامت عبور کنند.   خانم سلیمی که جانباز 25 درصد است، روزی را که مجروح شده به یاد می آورد و می گوید: به ما گفته بودند که دیگر موشک باران تمام شده است و بنابراین خیال ما از این جهت راحت بود و ما کارمان را بدون نگرانی انجام می دادیم و ساعت حدود 3 یا 4 بعد از ظهر بود، بیماران زیادی به درماندگاه آمده بودند و منتظر معاینه بودند و من در اتاقی مشغول معاینات بهداشتی بچه کوچکی بودم که ناگهان بلافاصله  بعد از صدای انفجار مهیبی، پنجره اتاق درمانگاه کنده شد و من را با خود به طرف دیگری پرت کرد که من از هوش رفتم و تا زمانی که چشم در بیمارستان نکویی قم بازکردم چیزی متوجه نشدم.   وی با یاداوری نارضایتی خانواده اش از فاصله ای که به خاطر کار بین او و ایشان افتاده بود، توضیح می دهد: من متولد 1338 در سادات شهر رامسر و از سال 63 در قم مشغول به کار پرستاری بودم. زمانی که مجروح شدم خانواده ام تصور کرده بودند که اتفاق ناگواری برایم افتاده و بسیار نگران شده بودند و به همین دلیل امدند و من را به رامسر منتقل کردند تا دوران درمان و نقاهت را در ان جا بگذرانم. پاهایم مجروح شده و سرم بیشترین صدمه را دیده بود و بعدها به همین دلیل به من 25 درصد جانبازی دادند. من هنوز هم با مشکلات مغز و اعصاب ناشی از موشک باران رژیم بعث عراق دست و پنجه نرم می کنم و مجبورم تا اخر عمر تحت درمان باشم.   مصاحبه از طاهره ساعدی